المحقق النراقي
552
خزائن ( فارسى )
حاجت است كه اين كس خود را فداى ايشان كند خداى عزّ و جلّ هر كس را چنان آفريده كه بخش خود هست با وجود آن كه علاقه فرزندى امرى است اعتبارى و امر اعتبارى در زمان فراغت آدمى را پرواى اعتبار آن هست چون كار بر او تنگ شد كجا پرواى او بماند در قيامت كه آدمى را كار به جان رسد غير علاقه با نفس خود كه علاقه حقيقى است باقى نماند « يود المجرم لو يفتدى من عذاب يؤمئذ ببنيه * و صاحبته و أخيه * و فصيلته التى تؤويه و من فى الأرض جميعاً ثم ينجيه » و چون چنين كند بالضرورة ايثار خود بر ايشان كند ، مردمان دنياى خود را فداى فرزندان نمىكنند آيا آخرت أهون و أدنى از دنيا است نه نه مگر به دنيا مؤمنى و به آخرت نه . واى آن كس كه تو را پنجاه سال است تو را پانزده سال مانده نگوئى پانزده سال مدتى است تاهى زده گذشته ، آن كس را كه بيست و پنج سال مانده بود حال آن بود كه شنيدى تا به تو چه رسد بيدار شو به حال خود افت و دل از همه چيز و همه كس بر كن و روى به خدا كن و به عبادت او مشغول شو تا گليم خود را از آب بيرون برى ترا فكر يك تن تنهائى خود بايد كرد فكر ديگران را به خودشان واگذار مثل ما بنىآدم مثل كشتى شكستگان است كه غرق دريا شدهايم هر كس دست و پاى زند كه خود را به ساحل اندازد و كسى خود را به كسى مشغول نبايد داشت كه از كار خود باز مىماند و آن ديگر نيز به اين مشغول و مطمئن مىشود و هر دو غرق مىشوند مگر ملاح شير مردى كه به شناورى خود و چند كس را بيرون تواند آورد و آن رجال حقند كه در اين دريا دستگيرى بازماندگان كنند به فرمان حق و آن از راه مدد دينى باشد نه از راه فكر دنيوى . واى آن كس كه ترا شصت سال عمر است ترا پنج سال مانده است پنج سال بچه حساب است ساعت به ساعت قرع نعلين مرگ را در گوش دار و انديشه كفن و كافور كن ، انديشه ملك و مال بگذار كه كارت نزديك شده و دل حاضر دار اگر چه ذكر مرگ تلخ است اما چكنم كه اين تلخ واقع است و بتغافل و تجاهل از سر باز